چو در کابل این داستان فاش گشت
|
چو در کابل این داستان فاش گشت |
|
سر مرزبان پر ز پرخاش گشت |
|
برآشفت و سیندخت را پیش خواند |
|
همه خشم رودابه بر وی براند |
|
بدو گفت کاکنون جزین رای نیست |
|
که با شاه گیتی مرا پای نیست |
|
که آرمت با دخت ناپاک تن |
|
کشم زارتان بر سر انجمن |
|
مگر شاه ایران ازین خشم و کین |
|
برآساید و رام گردد زمین |
تمام متن را در اینجا بخوانید





