دل نوشته هایی از

دکتر علی شریعتی

«دکتر علی شریعتی»

 

من رقص دختران هندی را بیشتر از نماز پدر و مادرم دوست دارم. چون آنها از روی عشق و علاقه می رقصند ولی پدر و مادرم از روی عادت نماز می خوانند . «دکتر علی شریعتی»

 

به سه چیز تکیه نکن، غرور، دروغ و عشق. آدم با غرور می تازد، با دروغ می بازد و با عشق می میرد . «دکتر علی شریعتی»

 

و هر روز او متولد میشود؛ عاشق می شود؛ مادر می شود؛ پیر می شود و میمیرد… و قرن هاست که او؛ عشق می کارد و کینه درو می کند چرا که در چین و شیارهای صورت مردش به جای گذشت زمان جوانی بر باد رفته اش را می بیند و در قدم های لرزان مردش؛ گام های شتابزده جوانی برای رفتن و درد های منقطع قلب مرد؛ سینه ای را به یاد می اورد که تهی از دل بوده و پیری مرد رفتن و فقط رفتن را در دل او زنده می کند… و اینها همه کینه است که کاشته می شود در قلب مالامال از درد...! و این, رنج است .

زن عشق می کارد و کینه درو می کند... دیه اش نصف دیه توست و مجازات زنایش با تو برابر... می تواند تنها یک همسر داشته باشد و تو مختار به داشتن چهار همسرهستی... برای ازدواجش ــ در هر سنی ـ اجازه ولی لازم است و تو هر زمانی بخواهی به لطف قانونگذار میتوانی ازدواج کنی... در محبسی به نام بکارت زندانی است و تو... او کتک می خورد و تو محاکمه نمی شوی... او می زاید و تو برای فرزندش نام انتخاب می کنی... او درد می کشد و تو نگرانی که کودک دختر نباشد... او بی خوابی می کشد و تو خواب حوریان بهشتی را می بینی... او مادر می شود و همه جا می پرسند نام پدر . «دکتر علی شریعتی»

 

اگر تنهاترین تنها شوم باز خدا هست او جانشین همه نداشتنهاست . «دکتر علی شریعتی»

 

عاقلانه ازدواج کن تا عاشقانه زندگی کنی . «دکتر علی شریعتی»

 

اگر مثل گاو گنده باشی،میدوشنت، اگر مثل خر قوی باشی،بارت می کنند، اگر مثل اسب دونده باشی، سوارت می شوند... فقط از فهمیدن تو می ترسند . «دکتر علی شریعتی»

 

آن روز که همه به دنبال چشم زیبا هستند، تو به دنبال نگاه زیبا باش . «دکتر علی شریعتی»

 

هر لحظه حرفی در ما زاده می‏شود هر لحظه دردی سر بر می‏دارد و هر لحظه نیازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوش می‏کند این ها بر سینه می‏ریزند و راه فراری نمی‏یابند مگر این قفس کوچک استخوانی گنجایش‏اش چه اندازه است؟ «دکتر علی شریعتی» 

 

دکتر شریعتی : «کلاس پنجم که بودم پسر درشت هیکلی در ته کلاس ما می نشست که برای من مظهر تمام چیزهای چندش آور بود، آن هم به سه دلیل ؛ اول آنکه کچل بود، دوم اینکه سیگار می کشید و سوم که از همه تهوع آور بود ؛ اینکه در آن سن و سال، زن داشت!... چند سالی گذشت یک روز که با همسرم ازخیابان می گذشتیم، آن پسر قوی هیکل ته کلاس را دیدم در حالیکه خودم زن داشتم ،سیگار می کشیدم و کچل شده بودم . «دکتر علی شریعتی» 

 

هر کس آنچنان می میرد که زندگی می کند

خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند

ستایش کردم ، گفتند خرافات است

عاشق شدم ، گفتند دروغ است

گریستم ، گفتند بهانه است

خندیدم ، گفتند دیوانه است

دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم . «دکتر علی شریعتی»

 

به من بگو ؛ نگو ، نمی گویم؛

اما نگو نفهم ، که من نمی توانم نفهمم

من می فهمم . «دکتر علی شریعتی»

 

قسمتی از نوشته های مرحوم دکتر علی شریعتی در وصف مولا علی در کتاب کویر :

اما ، اما علی جز چاه های پیرامون مدینه ، چاه های نخلستان صاحب سری نداشت ، اگر می داشت چرا سر در حلقوم چاه برد؟ چرا از شهر و خانه وخانواده اش به نخلستان ها پناه برد؟ چرا دردهای بی رحم و سنگینش را ناچارباید در چاه ریزد اینها جز به خاطر آن است که علی تنها است؟ درمیان شیعیانش نیز تنها است؟ علی از محمد تنها تر است ، علی از خدا هم تنها تر است خدا برای تنهاییش آدم را آفرید .محمد سلمان را یافت اما ......اما علی تا پایان حیاتش تنها ماند از میان خیلی شیعیانش جز چاه های پیرامون مدینه کسی نداشت .

اما در زندگی دشوار و دردناک این تنهای بزرگ شبی حادثه ای رخ داد شبی از آن شب های سنگین و خفقان آوری که ماه در نخلستان های حومه شهر چشم به راه علی بود و همه جا، در زیر سایه های نخل ها و بیراهه ها و کناره دیوارو باغ ها و لبه ی جاده ها در پی این همدرد آشنای خویش می گشت و علی را که همچون خود اور همواره تنهاست نمی یافت . «دکتر علی شریعتی»

 

آزادگی نعمتی است که خداوند به هرکس عطا نکرده است . «دکتر علی شریعتی»

 

خیلی وقت ها غرورم مثل شیشه جلوی چشمم ریز ریز شد

و من فقط سکوت کردم!     دوست نماها!      سر چه سفره هایی نشستم!        سفره دروغ ، سفره هوس ؛ سفره حسادت ؛ سفره چشم و هم چشمی ، سفره شهوت ؛ سفره غرور ؛ سفره مدرسین اخلاق بی اخلاق ؛ سفره مدرسین مذهب بی خدا ؛ سفره ماسک های زبیا و دروغین ؛

کسی بوی عشق            نمی داد...          همه رو بو کردم...             بوی هوس بود!

این مدعیان عاشق  عشق  ندیده!

ولی زیباترین سفره ؛ سفره دل بود              حتی اگر به اندازه صرف یک چای مهمون بودم            مزه اون چای تا ابد حتی بعد از مرگ هم زیر زبونم هست   سر سفره دل بارها و بارها متولد شدم         به امید فردایی که نمی دونم چرا اینقدر دیر کرده  و دوباره... «دکتر علی شریعتی»

 

نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم

 چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم

که از خاک گلویم سوتکی سازد

و بسپارد

به دست کودکی گستاخ و بازیگوش

و او یکریز و پی در پی

دم خویش را بر گلویم سخت بفشارد

و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد

بدین سان بشکند در من

سکوت مرگبارم را . «دکتر علی شریعتی»

 

«دکتر علی شریعتی» انسانها را به چهار دسته تقسیم کرده است:

1- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند .

عمده آدمها حضورشان مبتنی به فیزیک است. تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم می‌شوند. بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند.

2- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند .

مردگانی متحرک در جهان. خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته‌اند. بی شخصیت‌اند و بی اعتبار. هرگز به چشم نمی‌آیند. مرده و زنده‌اشان یکی است.

3- آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند .

آدمهای معتبر و با شخصیت. کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند. کسانی که هماره به خاطر ما می‌مانند. دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم.

4- آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هستند .

شگفت انگیز ترین آدمها. در زمان بودنشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمی‌توانیم حضورشان را دریابیم. اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک می‌کنیم. باز می‌شناسیم. می فهمیم که آنان چه بودند. چه می گفتند و چه می خواستند. ما همیشه عاشق این آدمها هستیم . هزار حرف داریم برایشان. اما وقتی در برابرشان قرار می‌گیریم قفل بر زبانمان می‌زنند. اختیار از ما سلب می‌شود. سکوت می‌کنیم و غرقه در حضور آنان مست می‌شویم و درست در زمانی که می‌روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم. شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد.


+سیاوش در 88/09/22 و ساعت 11 قبل از ظهر |